چند ساعتی با آندره ،توریستی از لهستان-بخش 1

طبق معمول این ایام  و ایام نزدیک به شب های عید نوروز (  از حدود کمتر از 2 ماه مونده به شب عید نوروز را شب های عید میگیم به خصوص تو فروش پوشاک ) داداش بزرگیم رفته بود تهران واسه خرید باقی لیست خرید جنس های شب عید و من مغازه بلوار بودم

محمد علی هم اخر شب اومده بود دنبال من و محمد مهدی که مثل عادت همیشگیش بیرون مغازه ایستاده بود (اخه از محیط مغازه خوشش نمیاد زیاد :))  و طبق روال گذشته توریست ها از این مسیر رد میشن وگاها عکس میگیرن یا ادرس میپرسن

ساعت حدود 10 ونیم شب بود که آندره (توریست لهستانی Andrzej Masłowski ) دنبال مسجد جامع میگشت ،همچنین دنبال یه جای خواب رایگان !!!!!

68956_10151425449386382_492340058_n

محمد علی گرم صحبت با اندره شده بود که منم از مغازه اومدم بیرون با مهدی و جمعمون جمع شد و صحبت کردیم

اندره با توریست های دیگه کمی فرق داشت دوربینی با خودش نداشت فقط یه کیف نسبتا سنگین و یه گوشی موبایل خیلی ساده

براحتی میشد هراس از غریبه ها را تو رفتارش دید ،مدام میگفت من هیچ پولی ندارم و از یه خونواده فقیر هستم و….

بالاخره گرم صحبت شدیم واطمینان او کم کم بیشتر میشد ، گفت از لهستانه و تا حالا 27 تا کشور رفته ،مسافرتش زمینی بوده و تنهایی سفر میکنه ،روانشناسی خونده و به زبان ترکی تسلط کامل داشت و با زبان انگلیسی اشنایی خوبی داشت

 

نمیدونم میشه گفت از خوبی مردم و مهمان نوازی مردم ایران استفاده بهینه میکرده یا از شانسش…..اخه میگفت تو ایران تقریبا خرجی واسه مسافرت نکرده و کم خرج بوده ،برای مسافرت بین شهر ها اکثر از ماشین های بین راهی استفاده کرده و بعضا از اون پولی نگرفتن یا کم گرفتن البته شاید هزینه ها از دید او کم بوده

اطلاعات خیلی خوبی از ایران داشت ،اینو محمد علی که روز بعد باهاش یزد گردی رفته بود میگفت ، من وانت دستم بود منظورم وانت پیکانه و از اونجایی که این وانته یکم سن وسال داره و قند و چربیش هم بالا رفته و بیشتر واسه جابجایی بار هست خلاصه زیاد شیک و پیک نیست ،قرار شد فردای اونروز با زانتیا برم دنبالش واسه یزد گردی اما ترجیح داد با پیکان باشه،هم این که پیکان را خیلی دوست داشت هم صدای اونو تقریبا حس بودن در یه موزه متحرک بهش دست میداد .

اون شب رفتم مسجد جامع را بهش نشون دادم ،با این که مسجد بسته بود یکم تو محله های قدیمی رفتیم و از هر دری صحبت کردیم و اشنایی نسبی هم با مقوله های دین اسلام داشت . حجاب براش خیلی جالب بود و رنگ مو و رنگ چشم ها

(ظاهرا فرصت نیست وباید برم -پایان قسمت اول )

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *