دوستی و همیاری و دشمنی

اول از همه بگم شاید فقط خودم بفهمم چی نوشتم و چند نفر معدودی همینو بس ، پس نگید فلانی خل شده چرا این طور متن مینویسه

بیایید بر اساس یه مثال داستان را بازگو کنم
به خاطر یه اتفاق شخص شماره 1 جفت پاهاشو، توی تصادف از دست میده و هر کسی به نوبه خودش میخواد کاری بکنه
یکی از دوستای قدیمی شخص شماره 1 میاد میگه صبر کن من 2 تا پام مصنوعی برات میارم تا کارت راه بیفته ، و این در حالی هست که شماره 1 تا حالا چندین و چند نوع پای مصنوعی را امتحان کرده و جواب گو نبوده

از قضا این پا مصنوعی قدرت تفکر و صحبت را داره و به هیچ وجه دلش نمیخواد به جای پا مصنوعی برای شخص جدید(شماره 1) انجام وظیفه کنه ، به هر حال قبول میکنه که به جای پا مصنوعی برای شخص جدید همکاری کنه تازه برا مدت کوتاه و این قولو از شخص شماره 2 میگیره که بعد از مدتی حتما از شخص شماره 1 جدا بشه و برگرده پیش شخص شماره 2 ، البته اینو هم بگم شخص شماره 2 تو این مدت نیازی به این پا مصنوعی نداره

تو این وضعیت شخص شماره 1 هم خودخواه و مغرور نیست و با این پای مصنوعی خیلی خیلی خوب رفتار میکنه تا جایی که پای مصنوعی یه جورایی از نوع تفکر اولیه خودش نسبت به این فرد ناراحت میشه و میبینه که این شخص شماره 1 هم خودخواه نیست و با بقیه فرق داره

حالا این شخصی شماره 1 که پا مصنوعی را استفاده میکنه به این پا ها صرف فقط پا مصنوعی نگاه میکنه و کلی مواظبش هست و هواشو داره تا جایی دیگه این پا مصنوعی را مثل پا های اصلی خودش میدونه هم چنین که این پا مصنوعی هم وظیفه شو به خوبی انجام میده

در این وسط اون دوست مهربان شماره 2 که پا مصنوعی را به دوستش که مشکل پا داشته ، داده بوده هر از گاهی از این کارش به عنوان اهرم فشار استفاده میکنه و این کارش یعنی دادن اون پا مصنوعی را مدام مثل پتک میزنه تو سر شماره 1 که آره تو پا نداشتی و من بهت 2 تا پا مصنوعی خوب معرفی کردم

چند مدتی بعد شخص شماره 2 برای این که قدرت اقتدار خودشو نشون بده و به رخ شماره 1 بکشه ، میاد به زور پا مصنوعی را برای چند ساعتی میگیره

در حالی که حتی پا مصنوعی هم از این کار شخص شماره 2 خوشش نمیاد اما چون قبلا قول داده که پیش شخص شماره 2 برگرده هیچ اعتراضی نمیکنه

بعد از چند ساعت پا دوباره به شخص شماره 1 برگشت داده میشه و اوضاع به خوبی ادامه داره تا این که شخص شماره 2 شروع میکنه به بهانه گیری و هر از مدت برای ابراز وجود ، معرفی و دادن این پا مصنوعی به شخص شماره 1 رامثل پتک میزنه تو سرشماره 1

با این که شخص شماره 1 از لحاظ قدرت و عملکرو خیلی بهتر از شماره 2 هست اما به رسم وفاداری و احترام چیزی به شخص شماره 2 نمیگه, و این که واقعا این پا مصنوعی براش مناسبه و با هم اخت شدن ، اوضاع تا جایی ادامه پیدا میکنه و شخص شماره 2 در کار های شماره 1 دخالت میکنه که چرا امروز این کفش را به پای مصنوعیت کردی ، یا فرداش چرا جوراب این رنگ به تن پا مصنوعیت کردی و….

خلاصه صبر شماره 1 سرریز میشه و به شماره 2 تذکر میده که این قدر سوسه نیاد که …. ( این داستان ادامه داره)

شما ممکن است این را هم بپسندید

یک پاسخ

  1. mahmodi20 گفت:

    slm
    ina dost nistan doshmanan.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *