الکامپ 89

امسال از طرف پارک علم و فناوری یزد یک اس ام اس برای اعضای پارک و برای ما نیز فرستاده شد

با این متن : بازدید از نمایشگاه الکامپ : متقاضیان با در دست داشتن کارت ملی جهت ثبت نام به مرکز نواوری مراجعه نمایند.

با داداشم در مورد این اس ام اس صحبت کردم و قرار شد که بریم ثبت نام کنیم و بعد با 2 تا دیگه از دوستانمون ابولفضل صابرمنش وهادی دشتی هم صحبت کردیم که قرار شد ان ها هم بیایند .

به پارک علم و فناوری برای ثبت نام رفتیم که گفتند هزینه رفت و برگشت با قطار را پرداخت می کنند و برای هر نفر هم مبلغ 13000 تومان برای ناهار و شام و کرایه می دهند و به قولی کلیه هزینه ها پرداخت می شه

من و داداشم از 5 سال پیش عضو پارک علم و فناوری یزد شدیم و تا الان پارک داره به خوبی و عالی کار میکنه به طوری که پارسال گروهی را نیز برای یک نمایشگاه که در دبی برگزار می شده را برده بود و نیمی از هزینه های سفر را داده بود.

قرار شده که بلیت قطار را برای  تاریخ 19 ابان بگیرند که شب حرکت کنیم و روز 20 ابان که پنجشنبه و روز اخر الکامپ بود به تهران برسیم . شب ساعت 7:45 شب از یزد با یک گروه 18 نفره از طرف پارک علم فناوری به طرف تهران حرکت کردیم و  فردا ان روز ساعت 5 صبح تهران رسیدیم.

خوشبختانه گروه از بر و بچه های خیلی با حال بودند و سرپرست گروه اقای کارگر هم از بچه های گل روزگار و با حال بود که با این اوضاع از همان دقایق نشستن در قطار خوش و بش بین بچه ها شروع شد.

دیگه کم کم نیمه شب شده بود که با بچه ها بحث در مورد Xmega  داغ شده بود

ما که دیگه  گرفتیم و خوابیدیم ولی طولی نکشید که مسئولان کوپه ها امدند و شروع به جمع کردن ملحفه ها کرد

دیگه بعد از اون بچه ها از کوپه بغلی اومدند و نذاشتند بخوابیم که دیگه حدودای ساعت 5 صبح رسیدیم ایستگاه راه اهن تهران

اول همگی رفتیم وضو گرفتیم و بعد از خواندن نماز جماعت کمی چرت زدیم و بعد صبح زود همگی رفتیم رستوران خود ایستگاه راه اهن و صبحانه ( نیمرو و چایی ) خریدیم و خوردیم.

بعد از اون حرکت کردیم به طرف نمایشگاه که چیزی حدود 2 ساعت در راه بودیم

این جا بود که خدا را شکر کردیم که این وضع ترافیک در یزد نیست وگرنه دیگه اعصابی برامون نمی موند.

بعد از ان که رسیدیم نمایشگاه گروه متفرق شد و قرار شد که حدود ساعت 5 بعد از ظهر دوباره در ورودی نمایشگاه جمع شیم


عکس های بالا در ورودی نمایشگاه گرفته شده است.

بعد از این که وارد شدیم حدودا از یک چهارم غرفه ها دیدن کردیم که کلی خسته شدیم و رفتیم بر روی چمن ها حدود نیم ساعتی خستگی در اوردیم و یک ابمیوه خوردیم و بعد بقیه غرفه ها را شروع کردیم به دیدن و حدود نیمی دیگر از غرفه ها را  دیدیم که ظهر شد و با کلی درد پا رفتیم ناهار خوردن که جای شما خالی یک برنج و مرغ و … زدیم تو رگ

دیگه برامون رمق نمانده بود و لی باز با بچه رفتیم که بقیه غرفه ها را ببینیم  که دیگه حدود ساعت های 3 و نیم بعدازظهر  از پا افتادیم

دیگه رفتیم نماز خانه و نماز را خوندیم و گرفتیم خوابیدیم و بعد از این که بیدار شدیم دیگه حوصله نداشتیم بریم بقیه غرفه ها را ببینیم که حدودای ساعت 5 بود که از نمایشگاه اومدیم بیرون و منتظر ماندیم که بچه های دیگه هم بیان

و این هم عکسی زیبا از غروب افتاب در نمایشگاه


بعد از اینکه همگی جمع شدیم قرار شده که بریم پارک ملت

یک تکه از راه را پیاده روی کردیم که تو بین راه  بچه ها کلی …  و از خجالت همدیگه در اومدند و کلی خندیدیم و رسیدیم پارک ملت


در عکس بالا بچه هاسمت راست به چپ

محمد هادی دشتی – ابوالفضل صابر منش- محمد حسن دشتی ( مدیر یزد کیت ) – محمد علی دشتی (مدیر یزد کیت ) – اقای جعفریان – محسن عرفان

تو پارک ملت اول کمی تو پارک قدم زدیم و بعد باغ وحشش را دیدیم و بعد از اون رفتیم سینما 4 بعدی که تو خود پارک بود

فیلمی که  سینما 4 بعدی ان را نشون می داد اسمش   جزیره گمشده بود

این سینماش هم کلی حال به همه بچه ها داد و بعد از تمام شدن فیلم دوباره یک چرخی تو پارک زدیمو به طرف راه اهن حرکت کردیم

اول که به راه اهن رسیدیم رفتیم و یک شام اساسی به هیکل زدیم که واقعا همه بچه ها به خصوص خودمون گرسنه شده بودیم و اگه کمی دیرتر شام میخوردند دیگه معلوم نبود چه بلایی سر هم می اوردند

بعد از شام خوردن نماز را خوندیم  و حدودا 20 دقیقه منتظر ماندیم و بعد سوار  قطالر شدیم وبه طرف وطن حرکت کردیم

به همگی کلی خوش گذشته بود و همه خسته و کوفته شده بودند با این حال بچه ها تا ساعت حدودا یک و نیم بیدار بودند و داشتیم از خاطرات دوران طفولیت تا دوران دانشگاه تعریف می کردیم یعنی به عبارت ساده تر داشتیم اب روی خودمون را جلوی همدیگه می بردیم

این خاطرات شامل شکستن شیشه ماشین و اتش زدن تلویزیون و فرش  و انداختن سیم کلاچ موتور تو سیم های تیر برق گرفته تا خاطراتی که نزدیک بوده دارفانی را وداع بگیم

در اخر  صبح جمعه ساعت 7 صبح به یزد رسیدیم

ولی یک چیز بگم هیچ کجا مثل شهر خود ادم نمیشه مخصوصا اگه یزد باشه

در اینده عکسای بیشتری را در سایت میگذارم

موفق و پیروز باشید

یا علی


شما ممکن است این را هم بپسندید

2 پاسخ‌ها

  1. soleares گفت:

    آقا همه اینا که گفتی باحال بود…ولی نگفتی نمایشگاه چطور بود؟
    چیز جالبی دیدین؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *