ارسال شده توسط محمد علی دشتی در تاریخ اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۱ در شاخه
روز نویس
سلام
میگن “چیزی را که خدا داده رحمت است و نداده اش حکمت”
حتما شما هم این جمله را به صورت مختلف دیده اید و یا شنیده اید
شاید با دیدن این جمله به دید یک جمله پند آموز یا حکمت آموز و یا …. نگاه کرده باشید
همانطور که من قبلا هم این جمله را میدیدم و میگفتم اره درسته ولی هنگامی که چیزی از خدا میخواستم و بهش نمیرسیدم این جمله از ذهنم در میرفت و فقط به خواسته ام نگاه میکردم

اما الان بعد از حدود یک سال میبینم که اگه اون خواسته ام براورده میشد موقعیت خوب امروز نصیبم نمیشد
موقعیت خوب همیشه نصیب ادم میشه اما شاید اون لحظه متوجه نباشم که این مشکل و یا گرفتاری در واقع شروع یک موفقیت بسیار بزرگتر است و من شاید بعضی موقع ها به یاد استاکریم نبودم ولی اون همیشه بیادمون بوده و هست و خواهد بود
یک نصیحتی از پدر بزرگم است که بابام بهمون میگه:
دعا کن هیچ وقت چهاربند ترازوت درست نباشه ، چون تا چهار بند ترازوت درست شد خدا را از یاد میبری
و در اخر
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم…
برچسب ها: god, خدا
ارسال شده توسط دشتی در تاریخ مهر ۳۰, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس

آیا می دانید؟
بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه.
اما زمان تولد، یک زن تا ۵۷ واحد درد رو احساس می کنه
این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه!
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ مهر ۸, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
ای نامه که می روی به سویش/از جانب من ببوس رویش
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ شهریور ۲۹, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
اول از همه بگم شاید فقط خودم بفهمم چی نوشتم و چند نفر معدودی همینو بس ، پس نگید فلانی خل شده چرا این طور متن مینویسه
بیایید بر اساس یه مثال داستان را بازگو کنم
به خاطر یه اتفاق شخص شماره ۱ جفت پاهاشو، توی تصادف از دست میده و هر کسی به نوبه خودش میخواد کاری بکنه
یکی از دوستای قدیمی شخص شماره ۱ میاد میگه صبر کن من ۲ تا پام مصنوعی برات میارم تا کارت راه بیفته ، و این در حالی هست که شماره ۱ تا حالا چندین و چند نوع پای مصنوعی را امتحان کرده و جواب گو نبوده
از قضا این پا مصنوعی قدرت تفکر و صحبت را داره و به هیچ وجه دلش نمیخواد به جای پا مصنوعی برای شخص جدید(شماره ۱) انجام وظیفه کنه ، به هر حال قبول میکنه که به جای پا مصنوعی برای شخص جدید همکاری کنه تازه برا مدت کوتاه و این قولو از شخص شماره ۲ میگیره که بعد از مدتی حتما از شخص شماره ۱ جدا بشه و برگرده پیش شخص شماره ۲ ، البته اینو هم بگم شخص شماره ۲ تو این مدت نیازی به این پا مصنوعی نداره
تو این وضعیت شخص شماره ۱ هم خودخواه و مغرور نیست و با این پای مصنوعی خیلی خیلی خوب رفتار میکنه تا جایی که پای مصنوعی یه جورایی از نوع تفکر اولیه خودش نسبت به این فرد ناراحت میشه و میبینه که این شخص شماره ۱ هم خودخواه نیست و با بقیه فرق داره
حالا این شخصی شماره ۱ که پا مصنوعی را استفاده میکنه به این پا ها صرف فقط پا مصنوعی نگاه میکنه و کلی مواظبش هست و هواشو داره تا جایی دیگه این پا مصنوعی را مثل پا های اصلی خودش میدونه هم چنین که این پا مصنوعی هم وظیفه شو به خوبی انجام میده
در این وسط اون دوست مهربان شماره ۲ که پا مصنوعی را به دوستش که مشکل پا داشته ، داده بوده هر از گاهی از این کارش به عنوان اهرم فشار استفاده میکنه و این کارش یعنی دادن اون پا مصنوعی را مدام مثل پتک میزنه تو سر شماره ۱ که آره تو پا نداشتی و من بهت ۲ تا پا مصنوعی خوب معرفی کردم
چند مدتی بعد شخص شماره ۲ برای این که قدرت اقتدار خودشو نشون بده و به رخ شماره ۱ بکشه ، میاد به زور پا مصنوعی را برای چند ساعتی میگیره
در حالی که حتی پا مصنوعی هم از این کار شخص شماره ۲ خوشش نمیاد اما چون قبلا قول داده که پیش شخص شماره ۲ برگرده هیچ اعتراضی نمیکنه
بعد از چند ساعت پا دوباره به شخص شماره ۱ برگشت داده میشه و اوضاع به خوبی ادامه داره تا این که شخص شماره ۲ شروع میکنه به بهانه گیری و هر از مدت برای ابراز وجود ، معرفی و دادن این پا مصنوعی به شخص شماره ۱ رامثل پتک میزنه تو سرشماره ۱
با این که شخص شماره ۱ از لحاظ قدرت و عملکرو خیلی بهتر از شماره ۲ هست اما به رسم وفاداری و احترام چیزی به شخص شماره ۲ نمیگه, و این که واقعا این پا مصنوعی براش مناسبه و با هم اخت شدن ، اوضاع تا جایی ادامه پیدا میکنه و شخص شماره ۲ در کار های شماره ۱ دخالت میکنه که چرا امروز این کفش را به پای مصنوعیت کردی ، یا فرداش چرا جوراب این رنگ به تن پا مصنوعیت کردی و….
خلاصه صبر شماره ۱ سرریز میشه و به شماره ۲ تذکر میده که این قدر سوسه نیاد که …. ( این داستان ادامه داره)
برچسب ها: اهرم فشار, دوست قدیمی, همیاری, پتک
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ شهریور ۲۰, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
در عرض یه هفته میفهمی اگه اول مهر برسه ، قرار کلی اتفاق بد برای خودت و داداش بزرگترت بیفته
اونوقت هست که دعا میکنی این اول مهر نرسه و……این اول مهری که مصادف میشه با رفتن چندین و چند نفر

نفر اولی که قرار بره دعا میکنی که ای کاش به هیچ وجه نمیرفت اما داره میره و شرایط جوری هست که نمیشه بهش گفت نرو ، یعنی میگی و بهش گفتی که نرو ولی در حال حاضر اصلا شرایطش مهیا نیست که نره بالاخره یه طرفه هم به قاضی نباید رفت اما با این که میدونه اوضاع وخیمه و با رفتن اون بدتر بدتر هم میشه باز هم داره میره …..ای کاش شرایط تو این چند روزه درست بشه هم چنین که شاید این نفرو هیچ وقت دیگه نبینی
نفر دومی هم قراره بره اما دعا میکنی که ای کاش زودتر از این حرفا میرفت و ای کاش نمی یومد و دعا میکنی که ای کاش دیگه اونو نبینی
نفر سومی هم قرار بره که زیاد برات فرقی نمیکنه منظورم را واضح تر بگم هیچ بدی ازش ندیدی اما رفتنش هم برات مهم و ناگوار نیست و امیدواری تو شرایط بهتری ببینیش
نفر چهارمی هم قراره بیاد که اصلا دلت نمیخواد اون بیاد ولی اصلا چاره ای نیست ، دلیل نفرت از اودن نفر چهارم به شخصی نیست اما شخصیتی هست و….
حالا تو این اوضاع میبینی که مهر نزدیکه و اون کار روتین و اعصاب خورد کن رفتن سر کلاس و دانشگاه شروع شده که همین رفتن سر کلاس و دانشگاه و تا ساعت ۷:۳۰ شب الاف بودن یه طرف ، این که به نوعی این رفتن دانشگاه، باعث بدتر شدن اوضاع برای داداش بزرگترت هم میشه و او دست تنها میشه
الان که دارم این مطلب مینویسم آهنگ زیبای رضا صادقی با نام ” سهم ما ” را دارم گوش میدم که میتونید از لینک زیر دانلود کنید
Reza Sadeghi – Sahme Ma
راستی قراره یه امکان جالب و جدید به سایت اضافه بشه که امیدوارم مورد استقبال قرار بگیره ، منتظر خبر های بعدی باشید
یاعلی
موفق و پیروز باشید
برچسب ها: امکان جدید سایت, تاریکی, خبر بد, دوست داشتن, رفتن, ماندن, نفرت
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ مرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
خدا نکنه روزی برسه که مدام بد شانسی بیاری

خواهر زادت بیاد خونتون و با اون سن وسال کمش ( حدود۲ سال) فلش یکی از دوستاتو بزنه گم و گور کنه حالا هی طرف زنگ بزنه و بگه فلشمو لازم دارم و بعد از کلی زنگ زدن ناراحت بشه و قول بدی فردا صبح اول وقت فلش را براش ببری ….. در حالی که نمیدونی اصلا این فلش کجا هست
طرف شب قبلش اومده میگه فلان چیز ا بذار کنار و بدرد میخوره و دقیقا اونو بریزی تو سطل آشغال و بیاد ببینه و بگه چرا ریختیش دور…. و جوابی ،حداقل یه بهانه ساختگی نداشته باشی
بری برای کمک زودتر افطاری را داغ کنی بعدش گند بزنی به افطاری ، زودتر بری پلو را گرم کنی اما بزنی اونو داغون کنی وشفته کنی که خودت هم نتونی خوب بخوری حالا همه اطرافی ها و همکارا بخورن و بگن نه خوبه مشکلی نیست ولی بدونی همه دارن واسه دلداری …….
بعدش بری اب بریزی توی سماور برقی و چای دم کنی اما مشتری بیاد و یادت بره سماور را خاموش کنی و روی اتوماتیک بذاری و بیای ببینی آب سماور تموم شده….. تازه همه خبر دار بشن مخصوصا صاحب مغازه
بعد از کلی خراب کنی بیای واسه همه چای بریزی اما حواست نباش ویه لیوان آب جوش (البته قسمتی از اونو) رو پات خالی کنی و جیکت در نیاد…. فقط از مغازه بدویی بیرون وبری آب سرد پیدا کنی
حالا که برنج را خراب کردی و همکارا از برنج شفته خوردن وصداشون در نیومده بری نوشابه بخری بهشون بدی تا نکنه دل درد نگیرن وقتی خوب دقت کنی میبینی رفتی نوشابه رژیمی خریدی که بد مزه و تلخ هست ……
خدارا شکر که امشب یه جورایی با این خراب کاری های سطح اولیه تموم شد
راستی اهنگ “سلام” و” آیینه” از البوم خاطرات گمشده فریدون آسرایی خیلی قشنگه
یاعلی
برچسب ها: افطاری, خراب کاری, روز بد شانسی, سوختن
ارسال شده توسط محمد علی دشتی در تاریخ تیر ۲۸, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
سلام دوستان
مدت چند ماهی است که داریم یک کارگاهی را برای خودمان درست میکنیم
که تا چندین روز گذشته کاشی کاری و گچ کاری ان تمام شد و روز جمعه گذشته شروع کردیم به اثاث کشی که تو این اثاث کشی بابای عزیز تر از جان هم خیلی کمکمون کردم که خیلی چاکر بابام هستم
قبل از اثاث کشی اول مغازه به صورت زیر بود که باید شروع میکردیم به تمیز کردن که این جا کار من و محمدحسن شروع شد البته بابامون هم کمکمون کردن

ادامه مطلب…
برچسب ها: اثاث, اثاث کشی, مغازه, کارگاه
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ تیر ۲۲, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
سلام
اول از همه میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان را به شما عزیزان تبریک میگم و از همه التماس دعا دارم
خیلی از دوستان دلیل عدم بروز رسانی سایت را از تاریخ ۱۶ بهمن سال گذشته (۸۹) که متاسفانه تا امروز هم ادامه دارد را پرسیده اند ، لازم دونستم ضمن تشکر از این دوستان که از طریق ایمیل ها و نامه هایی که از طریق ارتباط با مدیران مطرح کردند دلیل عدم بروز رسانی را بنویسم
اگه بخوام خلاصه وار بنویسم از نیمه بهمن سال گذشته حجم کار من و داداشم (محمد علی) به شدت زیاد شد به طوری که ساعت کاری ما از صبح ساعت ۹ تا ۲ بعد از ظهر بود و عصر هم از ساعت ۵ تا ۱۲ شب به علاوه این که این کار در ماه آخر سال (اسفند) به روز های جمعه هم کشیده شد به طوری که از صبح که از خونه میزدیم بیرون ، شب مثل جنازه می اومدیم و فقط خونه شده بود جایگاهی برای خواب و فقط تعطیلی عید برای ما، ۵ روز اول سال بود
البته این شرایط هم الان ادامه داره و این روال ساعت کاری در این مدت به خصوص از نیمه بهمن تا شب عید و تا همین امشب هم ادامه داره و امشب که زود از سرکار برگشتم خونه دیدم ساعت ۱۱:۳۰ هستش و خوشحال شدم
امیدوارم که حجم کار ها به زودی کمتر بشه و سبک تر بشه و بتونیم با مطالب بهتر از گذشته سایت را بروز رسانی کنیم البته در این مدت ایمیل ها را چک میکنیم و نظرات را میخونیم و تائید میکنیم تا در سایت نمایش داده بشه اما از اونجایی که نوع مطلب ارسالی در سایت از لحاظ کیفیت برامون مهم تر هست تا کمیت تا الان مطلبی درسایت ارسال نشده
البته چند باری خواستم حداقل نرم افزار های جدید را درسایت بذارم و در سرور سایت هم آپلود کردم اما واقعا فرصت ارسال مطلب پیش نیومد و الان هم که دارم این مطلب را مینویسم دلیلش اینه که زودتر اومد خونه و وقت برای ارسال این مطلب پیش اومد
شاید هم دلیل دیگه اونو بشه تنبلی گذاشت شاید اگه وقت و کارها مو خوب تنظیم کنم بتونم مطلب خوبی در سایت ارسال کن اما امان از تنبلی که مدتی که در خانه هستم بیشتر خوابم
ارسال شده توسط محمد علی دشتی در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
سلام
یکی از افتخارات ما ایرانیان وجود بارگاه مطهر امام رضا (ع) در مشهد می باشد.

بانزدیک شدن به فصل تابستان کم کم مسافرت ها شروع میشه
من و داداشم تا ۲ تیرماه امتحان دانشگاه داریم که خیلی این دوران خسته کننده میباشد.
دیروز محمد حسن رفت برای تاریخ ۹۰/۴/۲ دو تا بلیط برای مشهد مقدس گرفت یعنی با تمام شدن امتحان اخری که ساعت ۵ بعدازظهر تمام میشه دو ساعت بعد یعنی ساعت ۷ بهدازظهر بلیط حرکت به سوی مشهد را داریم که انشالله بریم پابوس اقا امام رضا

در این مدت امتحانات و مسائل دیگری خیلی اعصابمون را بهم ریخته که این مسافرت یک نیاز اساسی برامون هست.
البته به خاطر مسائل کاری نمیتونیم بیشتر از ۴ روز اونجا بمونیم چون اغلب یک هفته ایی را در مشهد میموندیم
یادمه دو سال پیش که من و داداشم و دوست عزیزمون محسن کرمی سه تایی مجردی رفته بودیم مشهد برای پیدا کردن اتاق خیلی اذیت شدیم چون به سه تا جوون مجرد جایی اتاق خوب نمیدن اما در اخر یک اتاق خوب اجاره کردیم.
الان که محسن اقا داماد شدن و با ما مجرد ها نمی یاد مشهد (حق داره چون طاقت لنگ کفش خوردن از خانمشا نداره )
البته الان که میخواهیم بریم مشهد انشالله دیگه از این مشکلات نداریم چون اتاق از همین یزد گرفته شده
موفق و پیروز باشید
یاعلی
برچسب ها: امتحانات, امتحانات پایان ترم, مسافرت, مشهد
ارسال شده توسط محمد حسن دشتی در تاریخ خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در شاخه
روز نویس
راستش در هر موفعیتی شاید پیش بیاد که فقط از یک یا چند آهنگ خاصی خوشتون بیاد
چند روزی هست که آهنگ های سوغاتی از زنده یاد جهان قشقایی و دیوار از علی اصحابی و نامیرا از امین حبیبی حس خیلی خوبی بهم میده کلا به قولی با این سه اهنگ صفا میکنم
Amin Habibi – Namira
Ali As_habi – Divaar
Jahan – Soghati
یاعلی